قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2999

تاريخ الفي ( فارسى )

حدّ اعتدال تجاوز كرد ، جمعى كثير از امراى بزرگ مثل ايلدگز و صاحب گنجه و ارّانيّه و قيصر و النقش لوروئنز حاجب از ترس آنكه مبادا سلطان به‌واسطهء عداوت و كدورتى كه ميانهء ايشان و خاص بيك است سخن او را در حق ايشان شنيده مانند عباس « 1 » و بوزأبه و عبد الرحمان « 2 » قصد ايشان كند از سلطان مفارقت نموده از عراق عجم متوجّه بغداد شدند . و چون خليفه مقتفى باللّه از توجّه ايشان به جانب بغداد خبر يافت ، در مقام حفظ و حراست بغداد شده هرجا كه خندق و حصار بغداد شكست و خرابى داشت ، به تعمير آن پرداخت و عبادى واعظ را نزد ايشان فرستاد كه آنها را نصيحت نموده از توجّه بغداد بازدارد . و چون عبادى به ايشان رسيد ، هرچند نصيحت كرد ، سودمند نيفتاد . و ايشان در ماه ربيع الآخر « 3 » ، با ملك محمّد بن سلطان محمود به جانب شرقى بغداد فرود آمدند و خليفه مقتفى باللّه دروازه‌هاى شهر بغداد را بسته در مقام ممانعت و مدافعت ايشان درآمده . اتفاقا جمعى از جوانان بغداد مسلّح و مكمّل شده از شهر به جنگ آن جماعت بيرون شده شروع در جنگ كردند . و آن جماعت « 4 » اوّلا ، پاره‌اى جنگ كرده روى به گريز نهادند . مردم بغداد چون حال چنين ديدند دلير شده و ايشان را تعاقب نمودند . و مردم شهر بغداد چون ديدند كه آن طايفهء معدود از جوانان شهر ، ايشان را پيش انداخته مىدوانند ، خلقى بسيار از بغداد برآمده متوجّه اردوى آن جماعت شدند . و ايشان چون پاره [ اى ] راه رفتند ، اهالى بغداد شروع در نهب و غارت اردوى ايشان نمودند كه به يك بار از اطراف و جوانب برگشته مردم بغداد را در ميان گرفته شروع در قتل و كشش نموده چندين مردم از ايشان را به قتل رسانيدند كه قبل از آن هرگز آن‌قدر كشش بغداديان تصوّر نكرده بودند . و بعد از قتل و كشش بسيار امراى عجم در بغداد متفرّق شده از رعايا و اربابان مصادره نموده طلب زر مىكردند و از اسباب و اموال ايشان آنچه به دست ايشان مىافتاد متصرّف مىشدند ، آخر الأمر ، ميانهء ايشان ، يعنى امراى عاصى و خليفه مقتفى باللّه ، رسل و رسايل در ميان افتاد . قرار به آن دادند كه ايشان قصد بغداد نكرده به جانب ديگر روند . بنابراين ، ايشان عنان عزيمت به صوب نهروان منعطف داشتند و اكثر آن ولايت را نهب و غارت كرده خراب كردند . و شحنهء بغداد ، مسعود بلال كرد ، در وقتى كه شنيده بود فلان طايفه از سلطان روى گردان شده‌اند و متوجّه بغدادند ، از آنجا گريخته به تكريت رفته بود ، الحال كه مشخّص شد كه ايشان بغداد را گذاشته به جانب نهروان رفتند ، مسعود بلال شحنه باز به بغداد آمد . و چون اين اوضاع در خراسان به سمع سلطان سنجر رسيد ، بسيار آزرده‌خاطر شده كس

--> ( 1 ) . او والى رى بود . ( 2 ) . عبد الرحمان بن طغايرك . ( 3 ) . م : ربيع الاوّل . ( 4 ) . م : و ايشان .